آرامش دیوانه ها

خرید بک لینک
نوشتن شاید روزی بهانه بود برای بودن اما ننوشتنم به پای نبودنم نیست می خواهم بدانند ننوشتن را هم به اندازه ی نوشتن بلدم آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

من آن شب دیدم حوای دیگری سیب را چید و به دستان تو داد تا آغاز زمین این بار به دست تو باشد! چه کسی می داند شاید تو نیز آدم دیگری هستی آفتاب آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

تو حق نداری عاشقِ کسی بمانی که سال هاست رفته تو مالِ کسی نیستی که نیست تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری میتوانی مدیونِ زخمهایت باشی اما محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه دست بردار از این افسانههای بی سر و ته که به نامِ عشق فرصتِ عشق را از تو میگیرد آنکه تو را زخمیِ خود میخواهد آدمِ تو نیست آدم نیست و تو سال هاست حوای بی آدمی حواست نیست افشین یداللهی آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

به چه فکر میکنی که بادبان شکسته، زورق به گل نشستهای است زندگی در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن رسیده ، راه بسته ایست زندگی چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبود دره های آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد میروی چه ابرتیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود تو از هزاره های دور آمدی در این درازنای خون فشان به هرقدم نشان نقش پای توست در آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

دل در همه حال تکیه گاه است مرا در ملک وجود پادشاه است مرا از فتنه ی عقل چون به جان می آیم ممنون دلم خدا گواه است مرا خلیلالله خلیلی آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

دیگر به روزگار نمی بینم، آن عشق ها که تاب و توان سوزد، در سینه ها ز عشق نمی جوشد، آن شعلهها که خرمن جان سوزد، آن رنج ها که درد بر انگیزد، وان دردها که روح گدازد نیست آن شوق و اضطراب که شاعر را، چنگی به تار جان بنوازد نیست در سینه، دل، چو برگ خزان دیده، بی عشق مانده سر به گریبان است، از بوسه ی نسیم نمی لرزد؛ این برگِ خشک، تشنه طوفان است! طوفان عشق نیست که دلها را، در تنگنای سینه بلرزاند؛ تا بر شراره های روان سوزش، شاعر سرشک شوق بیافشاند. آرامش دیوانه ها ...

ما را در سایت آرامش دیوانه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 23:43

صفحه بندی